محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى

31

مجربات اكبرى ( فارسى )

قدرى از آن با شيرهء كنوار تا چهار پاس كهرل كنند پس بر صفايح تنك كه از سرب ساخته باشند طلا نمايند هر دو جانب و آن صفايح ، يعنى ؛ تبرها را تو به تو نهاده و در كانسه گلى بدارند ، كانسه ديگر بر آن پوشيده ، آن را به گل حكمت برگيرند و خشك كنند و لگه پت دهند چون سرد شوند برآرد و صفايح بستانند و هر دو خاكستر كه باز در شيرهء كنوار با چهار پاس كهرل كرده باشند بر اين صفايح طلا كرده در كانسه نهاده به طريق مذكور گج پت دهند همينطور بكنند تا ده پت تمام شود يعنى ؛ هر بار برآورده و هر بار به خاكستر تازه به نحجيكه [ نهجى كه م ] سابق گذشته بايد ماليد و آتش بايد داد لكه پت آن است كه يك وجب مقدار طولًا و عرضاً و عمقاً زمين بكاوند و گجپت آنست كه گز در گز چقر سازند همگى ده پت خواهد شد يعنى ؛ يك لكه پت و نه گجپت و در لكه پت صفايح سالم مىباشند و از آن بعد مىكاهند پس هر چه ريزه شود و آن را بر صفايح نهاده آتش مىداده باشند . تركيب قمر : ديگر ، بوتهء نقره دو توله ، سيماب يك توله ، شير درخت بر دو توله ، سيماب را در اين بوته نهند و بر آن شير مذكور اندازند و در زير آن بوته چراغ چهار فتيله دار بسوزند با روغن كنجد تا دو پاس و بايد كه بوته بر سر سه پايه آهن باشد و چراغ چنين باشد كه آتش تمام در زير بوته بود و فصل در جرم فيتيله و جرم بوته ، سه انگشت مضموم ماند هذا قمر . طريق كشتن طلق يعنى ؛ ابرك : يك دام ، بيارند و دهناب بكنند يعنى ؛ ابرك را در خريطه « 1 » طاط انداخته

--> ( 1 ) - خريطه : كيسه